ابراهيم عاملي ( موثق )

325

تفسير عاملي ( فارسي )

فرمودند ، سرّ را در مقام معرفت طلب صفاوت فرمودند ، روح را در عين مشاهدت لزوم حضرت فرمودند « فَلا تَسْتَعْجِلُوه » دريافت مراد تعجيل مكنيد و از اندازه ى فرمان در مگذريد كه برسد هر كه صادق است روزى به آنچه مراد است . در « يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ » نوشته است : حقيقت روح آن است كه حياة دل و حياة دين در آن است و آن جمال عزّت قرآن است كه از حضرت الهيّت به نعت رسالت بسفارت جبرئيل بمصطفى ميرسد : به بندگانم خبر ده كه منم خداوند يكتا ، بزرگى را پرسيدند كه خداى را دوست دارى ؟ گفت : دارم ، گفتند دشمن وى ابليس را دشمن دارى ؟ گفت : ما را از محبّت حقّ چندان شغل افتاده است كه با عداوت ديگرى پرداخت نيست . « خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ » 3 مجمع : يعنى آسمان و زمين آفريد تا وسيله ى معرفت حقّ باشد و از نظر به آنها علم بكمال قدرت تحصيل شود ، و بعضى گفته‌اند : يعنى براى انتفاع و عمل بحقّ . تنوير المقباس : يعنى آفريد براى حقّ . و بعضى گفته‌اند : يعنى براى زوال و فنا . كشف : يعنى بواسطه ى گفتار حقّ خداوند كه جمله ى « كن » باشد . نفحة الرّحمن نهاوندى : يعنى از راه حكمت و صواب آفريد و بجورى كه فائق است و لايق و مقتضى هست . روح البيان : يعنى بحكمت و مصلحت آفريد نه بيهوده و ببازى . شعر : انّما الكون خيال و هو حقّ فى الحقيقة « خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ » 4 طبرى : يعنى از ، آبى پست و پليد آدمى با چنين صورت آفريد ، ولى او خصومت با خداى خود كرد و گفت « مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَهِيَ رَمِيمٌ » يعنى كه ميتواند اين استخوانهاى پوسيده را زنده كند ؟ كشف : ممكن است كه مقصود ستايش آدمى باشد يعنى از آبى ناچيز آفريده اى شده است توانا كه ميتواند مخاصمه كند و درست از نادرست جدا نمايد